تابع بی چون و چرا
تابع عشق تو را ،دامنه اي پيدا نيست
يك به يك هست، ولي بهر دلم پوشا نيست
مي هراسم كه چو معكوس نمايم آن را
آشكارا شود آن رابطه كه ، پيدا نيست
راستي ،گر به تو بسيار شوم من نزديك
عشق پاكم ، به كجا ميل نمايد ،جانيست
گرتوخواهي كه درآغوش تو من جاگيرم
تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نيست
منحني دلت ، از رأس شكسته است ، چه باك
كه مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست
رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت
پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست
هرچه من ، روي نمودار رخت گرديدم
باز، يك نقطه بحراني آن ، پيدا نيست
من بيچاره ، اسير خم گيسوي توام
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 13:2  توسط انیشتین
|
